شب ما چه غمگنانه با شکوه است . وقتي که فرياد وستاره در آسمان گره مي خورند
چي ميخواي بدوني؟
"سکان دار عشق را درود"
فاصله ها را چه به رقابت با خاطره ها؟!!
سلام به تو ...عزیز دل. شصت و دومين سال خورشيدي پنجاه و پنج روزه بود و هوا هواي لطيف بهشت زمين، اردي بهشت. ونوس شاد بود و غنچه هاي رز و ميخك به نسيم قشنگ بهاري، نويد آمدن كودكي مي دادند. بالاخره بعد از نه ماه بيقراري در بيراهه هاي تنگ انتظار و نه ساعت كشمكش نازآلود تجربه و پچ پچ وهم آلود ثانيه؛ در پس بغضي سرخورده از ترس و ناله اي خفته در اشك؛ خنده دردآلود حادثه، هياهوي بي وقفه سكوت را درهم شكست و گريه هاي طفلي، هلهله هاي بي امان را با خود به همراه آورد و حقيقتي را جاودانه كرد. حقيقتي _شايد_ بس زهرآگين؛ اما ناخواسته و از پيش رقم خورده. به قول مادر، نامش را بي هياهو "سمانه" گذاشتند و شد نودانه، دردانه و بعدها یگانه.
خوشحالم حرف دل یه دیوونه رو که گاهی شفاف مثل بارونه و گاهی سرد مثل یه گوله برف واسه خوندن انتخاب کردی.
بغلی از یاس و رازقی ارزانی صداقت بی انتهای چشمانت و عاطفه بی پاسبان نگاهت...
حق کپی رایت محفوظ ! متخلفین طبق ماده "نامردی" قانون سرگردان "جزا و پاداش" دشت جنون به *اشد مجازات محکوم خواهد شد. *اشد مجازات: محرومیت از چاردیواری احساس